تبليغاتX
 دختر پاییزی

 اله العاصین...

به نام تو و به نامی که خطا رفتگان به آن چنگ می زنند تو را می خوانم! به نامی که اگر منحرفی آن را بر زبان بیاورد و دلش به آن کلمه گره خورده و با صداقت و خلوص صدایت بزند، اجابتش می کنی و به راه راستش بر میگردانی...

خدایا تو را می خوانم به اسم توبه پذیرت...

خدایا تو را می خوانم به اسم بازگشت پذیرت...

یا اله العاصین...

یا اله المذنبین...

یا اله التائبین ...

بازمی گردم به آغوش مهربانت ... به باغ های سبز اعتماد... به گل های آبی توکل... نفس و جانم را شستشو می دهم در رودخانه های خروشان دلبستگی ات...

کجا من را خیر باشد که تو آنجا نباشی؟

من این لی الخیر یا رب؟

کجا من را نجاتی باشد که تو آنجا نباشی؟

من این لی النجاه یا رب؟

:::

خدایا اگر من بد کردم و راست رفتم و چپ رفتم و افتادم و خوابیدم، نه اینکه به آستانت دست تعدی گشوده باشم! حاشا!!! طبیعت این ظلمت کده هبوطی بود که آلود... جانم را فرسود... تن خسته از نمک نشناسی ام را به آستانت انداخته ام ای سراپا پذیرنده و پوشنده...

طلب دارم که مرا به بدی رفتنم ادب نکنی...

الهی لا تادبنی بعقوبتک...

و از من از در مکر و حیله در نیایی...

و لا تمکر بی فی حیلتک...

آخر مرا کجا توان رویارو شدن به فتنه گری ات؟

اگرم جایی بود که نمی رفتم حال آنکه جز تو پناهی نیست! جز تو امینی نیست! جز تو گوارا تربیت کننده و پرورش دهنده ای نیست! به بدی ام خرده مگیر که بیرون افتادگانیم. به خواب و خیالم وامگذار که زمین خوردگانیم.

الهی کدامین نعمت را شایسته بودم؟ کدامین عطایت را لایق بودم؟ کدامین پوشیدنت را مستحق بودم؟ نعمتم بخشیدی و عطایم کردی و پوشانیدی ام!!!

الهی اگر شایسته توفیق و معرفتت نیستم، تو که باز شایسته توفیق دادن و معرفت بخشیدن هستی؟ رهایم مکن که به وقت خردی و طفولیت همه لوازم رشد و امن و امانم را فراهم کردی بی آنکه حرفی به زبان آورده باشم، حال آنکه به وقت خرد شدگی و شکستگی و افتادگی و خطر هزاران هزاران به تو محتاجم... چگونه رهایم خواهی کرد مهربان؟!

چگونه به خودم واگذار خواهی نمود؟

من را به تو ظنی دیگر است. من نمک پروده توام.

بزرگ شده دامان تو و طمع دارم به پرورش یافتن به دست خودت.

به غیرت واگذارم مکن. به خودم رهایم مکن. راه ها باریک و تاریک است و خطر در کمین. خطر سقوط همه روزه از بیخ گوشمان می گذرد خدایا... رضایت را و خشنودی ات را نصیبم کن و روزی ام ده تا از بندگان یکتا پرستت باشم. به بندگی خودم دلخوشم کن و از هر نیازی به غیر از خودت وارهانم.

تو دست گیری مهربانی که بی منت می بخشی. بی عدد عطا می کنی. بی طمع می بارانانی. بی حسادت رشد و پرورش می دهی. هدیه هایی آبی و آسمانی و لاجوردی هبه می کنی. تنهایمان نمی گذاری. فقرمان را به ما نشان می دهی. بی کسی مان را آشکار میکنی. یتیممان می کنی و در آغوش مادرانه ات می گیری. ووو ...

خدایا از درونم بهتر از خودم آگاهی.

آن ده که آن به... آن که رضای تو باشد و توان ما.

آمین یا رب العالمین


 

نوشته شده توسط نسیم در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ساعت 16:22 موضوع | لینک ثابت


برای بدست آوردن دنیا تنها با خدا کنار بیاییم

ماه من غصه نخور زندگی جذرو مد داره                              دنیامون یه عالمه ادم خوب و بد داره

ماه من غصه نخور همه که دشمن نمی شن                       همه که پر ترک مثل تو من نمی شن

ماه من غصه نخور مثل ما ها فراوونه خیلی                         کم پیدا می شه کسی رو حرفش بمونه

ماه من غصه نخورگریه پناه ادماست                                   ترو تازه موندن گل مال اشک شبنما ست

                                                     ....................     

ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمی شه                         اونی که غصه نداشته باشه ادم نمی شه

ماه من غصه نخور خیلیا تنهان مثل تو                                خیلیام با زخمای زندگی اشنان مثل تو

ماه من غصه نخور زندگی خودداره وسه عشق                    خدارو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت

ماه من غصه نخور دنیارو بسپور به خدا                               هردومون دعا کنیم توم جدا منم جدا

                                                    ......................


 

نوشته شده توسط نسیم در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 18:46 موضوع | لینک ثابت


a faith ful friend is as vare as diamond

ماهیت هر انسان آن نیست که برایت اشکار می کند بلکه ان چیزی است که نمی تواند اشکار نماید

پس اگر می خواهی اورا بشناسی به گفته هایش گوش مسپار

به ناگفته هایش گوش فرا ده .

اولین جمله ای که ندا برام نوشته بود این بود !!!

ندا دیروز به من یه برگه ی سوخته داد (البته خیلی خوشکل بود )که توش پر نوشته های با ارزش بود

خیلی خوبه که آدم نقطه ضعف دوستش و بدونه من عاشق نوشته های معنا دار هستم

ندام بهترین هدیه سال نو رو بهم داد (ندا دوست دارم)

می خوام چند تا جملش و بنویسم:

مقصدو نتیجه تعین نکنید زندگی کنید

اگر تنها ترین باشم بازهم خدا هست او جانشین همه ی نداشتن هاست

عاقل مباش که غم دیگران خوری دیوانه باش تا غمت دیگران خورند

چرا مشکل ترین کار در جهان این است که پرنده را متفاعد کنی که ازاذ است؟!!!!!!!!!!!! (( سهراب سپهری))

ودر انتها ..........happy new year

جمله که زیاد نوشته بود .......

اما مهمترین اونا همون جمله ای که به عنوان تیتر نوشتم هر کی معنیشو فهمید به منم بگه

فکر نکنید خودم نفهمیدم ها چرا فهمیدم می گم شاید درست درکش نکردم

حالا منم می خوام جواب ندارو بدم

دوستی مسئولیتی شیرین است ء نه یک فرصت.

اگر دوستت را در تمامی شرایط درک نکنی ء اورا هرگز درک نخواهی کرد(چند بار این جملرو بخون !!!!!!!!!!!!!! )

خوش بود که در دوستی غرضی در میان نباشد ء مگر زرفا بخشیدن به روح.

زیرا عشقی که جز گشودن راز درونش طالب چیز دیگری باشدء عشق نیستء دامی است گسترده ء که جز بیهودگی در ان نمی افتد

your friend is your needs answered.

جبران خلیل جبران سال نو مبارک


 

نوشته شده توسط نسیم در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 20:26 موضوع | لینک ثابت


دلم را کجا می بری خانی ام من

همین روزها رو به ویرانی ام من

چرا با تو دلتنگی ام را نگفتم

برای همین در پریشانی ام من

از این کوچه صدها گذشتند اما

در اندوهت ای عشق زندانی ام من


 

نوشته شده توسط نسیم در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 19:19 موضوع | لینک ثابت


happy.............hapy......... birth...........day

مدرسه ها شروع شده و دیگه دیر به دیر اپ می کنم

ولی این اپم مناسبتی داره مامان

اگه گفتید چیه

تولد یه موجود عجیب که اسمش نداست

خداوند از افریدن هر موجودی یه هدفی داره اما نمی دونم

با تولد ندا چه هدفی داشته

البته این و فقط خدا

خدا می دونه و من هیچ وقت این و نخواهم فهمید

خدایا با این حال شکرت

چون با تولد ندا من یه دوست واقعی دارم

یه دوست خوب

ندا جون تولدت مبارک

امید وارم چند سالی بیشتر عمر نکنی


 

نوشته شده توسط نسیم در جمعه ششم مهر 1386 ساعت 15:35 موضوع | لینک ثابت


ادامه ............

بدون هیچ حرفی دستم را گرفت و از زیر خاک بیرونم کشید نگاهی به سنگ قبر افکنده گفت ببین این بشر دروغگو و خیانت کار حتی پس از مرگ تو هم به حقیقت انچه مربوط به توست پشت پا زده است !!!!!!راست می گفت !....

بر روی سنگ قبرم نوشته بودند در ۱۳۰۶ متولد شد و ۱۳۳۳ مرد .. دروغ بود.......سال ۱۳۰۶ سالی بود که من مردم من پس از سال ها مرگ تحمیلی در ۱۳۳۳ شروع شد

سنگ قبر را وارونه کردم تا حقیقت انچه که بود بنویسم روحم با خنده گفت :شاعر فراموش کن این مسخره بازی ها را . به کسی چه مربوط است که تو کی امدی و کی رفتی برو بخواب !..منم خنده کنان رفتم . خوابیدم چه خواب خوبی .. کاش همه می فهمیدند

من می میرم اما مرگ من زندگی من نیست مرگ من انتقامی است که که زندگی من که زندگی من از نام خودش می گیرد .

من می میرم تا زندگی زیر دست و پای  مرگ بمیرد مرگ عصیان یک زندگی است که نمی خواهد بمیرم

راستی برو بچز تبریک می گم بد بختیمون از یک شنبه شروع می شه


 

نوشته شده توسط نسیم در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 9:41 موضوع | لینک ثابت


بی باور شنیدم که

شمالی ترین دقیقه ی دیرینه

خدا

با لهجه ی یاس

مرا به نام کوچکم صدا کرد

 

بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم

باشد که نباشیم

بدانند که بودیم

 

به یار بی وفا عمری وفا کردم ندانستم

به امید وفا جفا کردم ندانستم

 

دلاآزاری مکن هرگز گناه است

بترس از ان که بی پناه است

....................................................

...................................................

عشق

روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت

امدم پاک کنم عشق تو را

بد تر شد

هر چه کردم نشوم از تو جدا بد تر شد

از دل ما نرود مهرو وفا بد تر شد

مثلا خواستم این بار موقر باشم

و به جای تو بگویم که شما "بدتر شد

این متانت به دل تو تاثیر نکرد

بلکه فقط رابطه ها بد تر شد

اسمان وقت قرار من وتو ابری بود

تازه با رفتن تو وضع هوا بد تر شد

 

.................................................

.................................................

هنوز کاملا در قبر زندگی خودم جا به جا نشده بودم

که یکباره احساس کردم دستی اشنا مظطرب و عصبانی

دستم را به گرمی فشار می دهد و سنگ قبرم را می کوبد

لحظه ای بعد روح سر گردانم با دیدگان اشک الوداز لا به لای خاک قبر

کنارم غلطید..................

ادامه دارد.........

لحظات خوب وخوشی رو براتون ارزو می کنم

بای.


 

نوشته شده توسط نسیم در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ساعت 9:44 موضوع | لینک ثابت


پاییز

برگ پاییز منم

من که تنم بی خرد است

و تو ان عابر بی رحم

که بازیچه گرفت عشق و احساس مرا

و تنم را

به تن مرگ سپرد


 

نوشته شده توسط نسیم در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 ساعت 9:38 موضوع | لینک ثابت


خیال وصال

برون نمی رود از خاطرم خیال وصالت

اگر چه نیست وصالی ولی خوشم به خیالت


 

نوشته شده توسط نسیم در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 ساعت 11:16 موضوع | لینک ثابت


دوست

برای اشک های هم اشک ریختیم یا نریختیم

یاربودیم یا نبودیم

هر چه بود

دوست بود

حرف بود

پند بود

خاطره بود

هر چه بود در یاد بود

همیشه بود .

دوستی مسئولیتی شیرین است نه یک فرصت.

اگر دوستت را در تمامی شرایط درک نکنی او را هر گز درک نخواهی کرد.

دوست تو حاجات براورده ی توست

او کشتزار توست که در ان با مهر بذر می افشانی و با سپاس درو می کنی .

او سفره ی تو و اجاق توست.

زیرا با گرسنگی به نزد او می ایی و برای ارامش و صفا او را می جویی.

این 6 جمله جمله ی عارفان بزرگ و من واقعن به این تدبیر از یک دوست ایمان دارم

می خوام که توم ایمان بیاری ندا

البته اینم بدون دوستی با افراد نادان مانند بحث کردن بایک احمق.

ولی در کل داشتن یه دوست صمیمی و اهل دل واقعن یه نعمت

می خوام که خدا تو رو از این نعمت گرانبها محروم نکن!.


 

نوشته شده توسط نسیم در شنبه سوم شهریور 1386 ساعت 15:35 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting